تبلیغات شما در اینجا
X
و اينک ستاره ای ! And now ,a STAR

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    و اينک ستاره ای ! And now ,a STAR

   (((((((((((((((((و اينك ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد*****دل رميده ما را انيس و مونس شد )))))))))))))))))))) حرف خودم : من هر روز بيشتر و بيشتر ، عشق ، ثروت ، زيبايي و پاكي را به سوي خويش جذب ميكنم.و هر روز بيش از پيش انسان ميشوم و حد كمال انسان خداوند است. *******( عاشقم بر همه عالم****که همه عالم از اوست)******* تماس با من: aquila.v913@gmail.com



آرشيو موضوعي

عكسها
عكس نوشته ها
نوشته ها


آرشیو ماهانه


بهمن 1388
دي 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهريور 1388
مرداد 1388
تير 1388
خرداد 1388
ارديبهشت 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دي 1387
آذر 1387
شهريور 1387
مرداد 1387
تير 1387
خرداد 1387


موسيقي زنده


پيوند ها
مرد ساكت : فرزان قاسمي
cinema
عکسهای سینمایی
سايت عكاسي پروچيستا
فتوبلاگ کوروش
مسافر شب : الهام - مهدي - مسعود
تصوير روز نجوم
akkasee.com
کشتی آرگو
من دوباره زنده شدم : فرزانه محمدي
مژدگاني مژده
بهونه هاي مرضيه
ط.ح
ایران فوتو/mehrdad tadjdini
science
dreamy
فرنگی(هلندی)
رویاهای سبز ستاره
محمد امینی در آمینوس 3!!


Balatarin - - - - - - - - - -

خروجی RSS


God Hate to kill humans


 

کشتن.

چه واژه بدی.

خداوند هم از کشتن موجودات دیگر متنفر است.

قصابی را شغل خوبی نمیداند.

کشتن موجودات زنده،حتی اگر گیاه باشند را در حریم خانه کعبه ممنوع کرده و در قرآن  آمده که حکم اعدام و قصاص صرفا برای ترس انسانها از ارتکاب جرم گذاشته شده و خداوند این حکم را دوست ندارد و بد میشمارد.

کشتن.

چه واژه زشتی.

چه فرقی میکند که سر چوبه دار باشد یا در خیابان با چماق و گلوله و چاقو یا اینکه از روی زنده ای اتومبیلی رد شود و او را بکشد.

کشتن.

چه واژه کریهی.

دو روز قبل یک ماشین از روی گربه خیابانی ما رد شد. من فقط صدای جیغش را شنیدم و صدای خرد شدن استخوان. بیرون رفتم، اما نه گربه ای بود و نه ماشینی. و گربه ما دیگر برای غذا به درب خانه نیامد و ما ناراحتیم.

6 سال پیش در آبپری، منطقه کوهستانی در منطقه روبان مازندران، تاکسی ای که سوارش بودیم، بدون اینکه مقصر باشد از روی سگی رد شد.

من صدای خرد شدن استخوان پای سگ بیچاره را زیر چرخ جلو شنیدم و صدای جیغ و عوعوی سگ .

سگ فرار کرد لای سخره ها و من پای خونینش را دیدم که له شده بود و آن را بالا گرفته بود. از دست ما کاری برای سگ بر نمی آمد. ما تا یک هفته به یاد سگ بیچاره ناراحت بودیم، هنوز هم که به یادش می فتم، ناراحت میشوم.

در عجبم، آنروز که پلیس با ماشین مخوف خود در میدان ولیعصر تهران روی مردم رفته، آنهم نه یک بار، بلکه چندین بار، چه انسانی باید پشت فرمان بوده باشد. در آن لحظه که صدای خرد شدن استخوان و جیغ و فریادها را شنیده و توده بدن انسانی را زیر چرخها حس کرده، چگونه فکر میکرده است.

او که بوده است که طبق فیلمی که در اینترنت منتشر شده،یکبار آن جوان را زیر گرفته و بعد باز عقب رفته و دوباره از روی این انسان رد شده. فکر این آدم باید چطور باشد؟ جایگاه معنوی و روحی او کجاست؟ احساس و عاطفه او چگونه کار میکرده است؟

در عجبم...!!

کشتن.

چه فرقی میکند که انسانی را بکشی و جانش را بگیری یا آنقدر او را در زندان نگه داری تا آرام آرام بمیرد یا اندیشه او را بکشی.

کشتن در هر صورت بد است.

 خالق ما ، خداوند هم از کشتن متنفر است.

کشتن.

چه واژه تهوع آوری.



16 بهمن 88





پی نوشت:

مطالبی درباره موزیکی که روی وبلاگم گذاشتم از : http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B2

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

برپاخیز یکی از سرودهای معروف انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ است که توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور در همین سال ساخته شد. آهنگ این سرود از سرود شیلیایی معروف «خلق متحد» اقتباس شده و شعر آن از سیاوش کسرایی است. با اینحال این سرود پس از چندی بدلیل حال و هوایی کمونیستی دیگر از رادیو و تلویزیون ایران پخش نشد.

سرود خلق متحد (El pueblo unido jamás será vencido مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد) در سال ۱۹۷۳ توسط آهنگساز شیلیایی سرجیو اورتگا ساخته شد. این سرود که به سرعت میان مردم شیلی معروفیت یافت، اندکی بعد با وقوع کودتای پینوشه در شیلی ممنوع شد.

متن سرود

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن


چو در جهان قیود بندگی

اگر فتد به پای مردمی

به دست توست

به رای مشت توست

رهایی جهان ز طوق جور و ظلم

به پا کنیم قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی


چو در جهان قیود بندگی

اگر فتد به پای مردمی

به دست توست

به رای مشت توست

رهایی جهان ز طوق جور و ظلم

به پا کنیم قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی


هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم

جان بر کف، برخیزیم، برخیزیم، پیروزیم

برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن


به هر کجا نشان ز ثروت است

ز حاصل تلاش کارگر است

زمین غنی ز رنج برزگر

ز همت‌اش شود ز دانه خرمنی

به پا کنیم قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی


اگر شود صدای ما یکی

ز خشم خود شرر به پا کنیم

بنای صلح جاودان نهیم

به پای خلق، چو جان خود فدا کنیم

به پا شود قیام مردمی

رها شویم ز قید بندگی


هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم

جان بر کف برخیزیم، برخیزیم پیروزیم

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

 

پی نوشت:

من اصلا با این سرود یا متنی که گذاشته ام، قصد تحریک کسی را ندارم.

تنها از این سرود خوشم می آید و این زمان یعنی دهه فجر را بهتربن زمان برای شنیدن این سرود و دانستن در مورد آن میدانم.

 




تهيه شده توسط hesam, azad o raha در تاريخ جمعه ۱۶ بهمن ۸۸ ساعت ۱۱:۰۵| نظرات (5)

چهره ام. my face


 

امروز که رفتم جلوی آینه، برای اولین بار از صورتم، از چهره ام خوشم اومد!!

از اون موهای بلند و ژولی پولی که ریخته بود یه طرف صورتم و چرب بود مثل همیشه و منو مثل اسکیزوفرنها کرده بود.

از ته ریشی که رو صورتم سبز شده بود و من همیشه با یه تیغ ترتیبشو میدادم.

از چشمهای خمار ورقلنبیدم که کج و کوله ان که حالا از خستگی و از زور کار با کامپیوتر، حالا شده بودن دوتا کاسه خون.

از چهره ام که از زور فشار درسهای نخونده و وضعیت رقت بار جامعه و کشورم، حالا عبوس شده بود و رنجیده.

از صورت کشیده و درازم، از نگاه دپرسم، از ......از......

با خودم گفتم، این همون چهره ایه  که همیشه میخواستم داشته باشم.

و همه اینا برای اولین بار بود که رخ میداد.

و بعد آبی به صورتم زدم و سرمو گرفتم زیر شیر که یکم خنک شم و یکم آروم و از یادم بره که پسر همسایمونو ظهر عاشورا تو میدون انقلاب با تیر زدن تو سرش و کشتنش!!

یادم بره که عملا خانوادش با مرگش از هم پاشیده و مادرش قاطی کرده.

یادم بره که این آدم 27 ساله رو در نهایت مظلومیت کشتن و در کمال بیشرمی ،ساعت 8.30 شب دفن کردن و تازه خانوادش باید خوشحال باشن که موقع دفن خبر شدن!!

سرمو شستم که آروم شم که بتونم درس بخونم .

به آینه نگاه کردم.

دیگه این چهره اون چهره نبود.

دیگه ازش خوشم نمیومد.

من عوض شده بودم.

من عوض شدم.

چراغو خاموش کردم که خودمو نتونم ببینم.

تو آینه ، برق دوتا چشم به من خیره بود.

ساعت 1.30 شب بود، همه خواب بودن ومن خسته.

24 دی 1388-ساعت 2 شب

 




تهيه شده توسط hesam, azad o raha در تاريخ پنجشنبه ۲۴ دي ۸۸ ساعت ۱۲:۰۳| نظرات (16)

آل عمران 159


 

ای رسول ، رحمت خدا تو را با خلق، مهربان و خوش خوی گردانید، و اگر تند خوی و سخت دل بودی ، مردم از گرد تو متفرق میشدند ، پس چون امت به نادانی درباره ی تو بد کنند ، از آنان درگذر و از خدا برای آنان طلب آمرزش کن و در کارها با آنان مشورت کن ، لیکن ، آنچه خود تصمیم گرفتی ، با توکل به خدا انجام ده ، که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند ، دوست دارد و همه را یاری کند.




تهيه شده توسط hesam, azad o raha در تاريخ شنبه ۹ آبان ۸۸ ساعت ۰۹:۴۹| نظرات (1)

...


 

جهان برايم ديگر هيچ نداشت و من دلير،مغرور و بي نياز ، اما نه از دليري و غرور و استغناء كه از "نداشتن"،از "نخواستن". زندگي كوچكتر از آن بود كه مرا برنجاند و زشت تر از آن كه دلم بر آن بلرزد هستي تهي تر از آن كه "به دست آوردني" مرا زبون سازد و من تهي دست تر از آن كه "از دست دادني" مرا بترساند.

اما

امان از دل گرفته و تنهای آدمی ... امان !




تهيه شده توسط hesam, azad o raha در تاريخ دوشنبه ۲۰ مهر ۸۸ ساعت ۰۵:۲۱| نظرات (10)


آخرین عکس ها





























[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]   صفحه آخر >

اين فتوبلاگ با استفاده از سيستم رايگان وب فتو راه اندازي شده است